تبليغاتX
روایتی از زندگی
احساس من


چند وقت بود كه به محيط اطرافم فكر نكرده بودم. به آدما، حيوونا، درختا..!!!

  بي رحم بودن فقط تو كشتن هم نوع و خشونت رفتار نيست. فكر كنم بي رحمي از خودخواهي سرچشمه بگيره!

 ما آدما انقد بي رحم و خودخواهيم كه جز به خوشي و راحتي خودمون به هيچ چيز ديگه فكر نمي كنيم. 

 يه روز تو يه رستوران نسبتاً مجلل وقتي منتظر آماده شدن غذا بودم متوجه مردي شدم كه واسه خاطر اينكه فقط يكم صندليش از ميز فاصله داشت چنان برخورد بدي با خدمتكار كرد كه راستش بغضم گرفت. اين برخورد واسه اين بود كه چرا صندلي رو جلو تر نبرده بود. خدمتكار عذرخواهي كرد و صندلي رو جلوتر برد.

 اين مسئله هميشه بوده و هست. از آدم گرفته تا حيوون و طبيعت، همه رو نابود مي كنيم تا خوش باشيم. بيرحمي رفتار آدما وقتيه كه حيووناي بيچاره رو وسط خيابون زير مي كنن تا از سرعت لذت ببرن يا وقتي پرنده ها رو با تير يا سنگ تو فصل ممنوع واسه هدف گيري بهتر يا كل كل نشونه مي گيرن يا مثلاً  ماهي قرمز و كه واسه قشنگي بيشتر سفره هفت سين به كشتن ميدن! 

  روزي كه استاد سر كلاس در مورد ماهي قرمز صحبت مي كرد كه با خريدن و انداختنشون تو تنگ، هم جون اونا و هم جون خودمون به خطر ميفته با اعتراض گفتم كه همه ي قشنگي سفره هفت سين به ماهي قرمزشه، من كه حتماً مي خرم، چيزي بهم نگفت. فقط نگاه  همراه با يه لبخند كمرنگ!!

 همين مسأله باعث شد بهش فكر كنم. حالا ميگم كه از حرفم پشيمونم. من ماهي قرمز نمي خرم. مطمئنم هركسي اگه يكم از وقتي رو كه واسه گوش كردن به آهنگ يا كاراي معمول نچندان مهم ميذاره به انسان بودن فكر كنه حتماً به نتايج خوبي ميرسه. متني رو كه استادم تو وبلاگشون «شوخي با فرهنگ و اجتماع»  درمورد ماهي قرمزاي بيچاره كه هرسال بخاطر خودخواهي ما جوون مرگ ميشن گذاشتن واقعاً ارزش خوندن داره!

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 اسفند1390ساعت 22  توسط مونا  | 

باز ميخواهم ترا پيدا كنم

با تو شايد خويش را معنا كنم 

من كيم؟ گر خودشناسي داشتم

كي ز خود بودن هراسي داشتم؟

هاي... اي آيينه معنا كن مرا

گم شدم در خويش پيدا كن مرا

فرصتي تا رود را پيدا كنم

قطره قطره خويش را دريا كنم

اهرمن دارد مجابم ميكند

لاي لاي اش گاه خوابم ميكند

آه... اگر اين قطره در شن گم شود

ظاهرم در چاه باطن گم شود

شيشه اين ديو در دست من است

همت اما واي... با اهريمن است

هاي... اي آيينه تصويرم مكن

آن چه ميخواهد منِ پيرم مكن

هاي... اي آيينه حاشا كن مرا

گم كن و آزاد، پيدا كن مرا

با من درياييِ من موج باش

در حضيض من هواي اوج باش

ميتواني ميتواني آنِ من

بازگرداني منِ انسانِ من

شيخ ما ديريست شبها با چراغ

ديگر از انسان نمي گيرد سراغ

الفتي تا ما چراغ او شويم

خانه خانه در سراغ او شويم


محمد علي بهمني

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 بهمن1390ساعت 12  توسط مونا  | 

سلام

  چند بار تصميم گرفتم تو دنياي وبلاگ بمونم و نرم، ولي خب نشد. هر وقت دلم بگيره ميام يه چيزايي مينويسم. ولي دفعه بعدش معلوم نيست.

 حالا انگار چقد وبلاگم طرفدار داره!! 

 يكي نيست بگه آخه ...، اگه نيايم كسي نميگه چرا نيومدي!!


 با اينكه از زمين و زمان واسم ميباره ولي دوس دارم سرخوش باشم. مگه چي ميشه؟!!

انقد بدم مياد از كسايي كه ضعف نشون ميدن. 

   گفت آسان گير بر خود كارها كز روي طبع

  سخت مي گيرد جهان بر مردمان سخت كوش

  منم نميخوام به خودم سخت بگيرم، به من چه كه بهم حسودي مي كنن  و به هر طريقي شده مي خوان زخم بزنن، آقا اصاً كاري ندارم به كسي.

  هر كاري ميخواين بكنين سريع تر تا كسي قصدتونو نفهميده. ميخوام ببينم كي به حرفتون گوش ميده؟!!

 نميخوام بگم خيلي باحالما، نه اصلاً!

ولي خيلي باحالم، انقد كه اگه هزارتا گردن كلفتم داشته باشين به گرد پاي من نميرسين!

    گر نگهبان من آن است كه من ميدانم

    شيشه را در بغل سنگ نگه ميدارد

آره عزيزم، اينجورياست!!

كاملاً نقش يه آدم قلدر و بازي كردم. بعضي وقتا واسه نشوندن موجودات انسان نما لازم ميشه!

خلاصه اينكه من نه آنم كه زبوني كشم از چرخ فلك.

رجز خوانيم و با اين جمله تموم ميكنم كه:

  خوشحالم از داشتن دشمناي كوته فكري مث شما كه با كاراتون قدرتم و زياد ميكنين.

  در اين مقام جا داره از عزيزاني كه بهم كمك كردن مخصوصاً يكيشون كه نام نميبرم!! تشكر كنم . اولش نفهميدم كه از دلسوزي و مهربونيه ولي الان تا حدودي ميفهمم!!

 اتفاقاتي كه تو اين چند روز واسم افتاد با اينكه ماهيت خيلي تلخي داشت ولي واقعاً مث ماساژ بود.

    هميشه تو زندگي در كنار افراد بد، افراد خوبي هم هستن كه بهشون دل خوش كني!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 بهمن1390ساعت 12  توسط مونا  | 

امروز یه روز خوبه، هوا آفتابی و همه چی آرومه.

 واقعا میشه که نشه همه چی بد شه؟!!

  شاید این یه عادت باشه یا یه تلقین که بعد از هر خوشی یه بدی پیش بیاد، ولي با اين موضوع هميشه موافق بودم كه خوشي زياد دل آدم و ميزنه، حالا با اين اوصاف ميتونم اين موضوع و اينطوري توجيه كنم كه آدما نميتونن هميشه تو يه وضع بمونن، بنابراين هر وقت يه خوشي و شادي طولاني ميشه ازش زده مي شن و دنبال بهونه واسه بهونه مي گردن!!!

اين يه روال عادي تو زندگي آدماست.

  اما برعكسشم وجود داره، كسي كه رو يه مشكل از زندگيش زياد كار كرده تا حلش كنه و متأسفانه پيروز نميشه ديگه شادي و احساس نمي كنه، منتظر بهونه واسه نا اميديه!

  ميتونم مطلب و با اين جمله ها تموم كنم كه:

   دنيا رو خودمون مي سازيم از اول تا آخر!

 بجنگ تا بدست بازي هاي خوب و بد زندگي كشته نشي!!

+ نوشته شده در  جمعه 11 آذر1390ساعت 13  توسط مونا  | 

سلام

من اومدم که باشم٬حداقل واسه ۳ ماه تابستون!

سعی میکنم با توجه به تصمیم جدیدم تو نوشتن بهتر باشم البته با کمک شما!!!!!!

(با توجه به انتقادی که از رنگ نوشته ها شده تغییرش میدم)

حالا با یه شعر از شاعر محبوبم مصدق شروع میکنم:

زان لحظه که دیده بر رُخت وا کردم

دل دادم و شعر عشق انشا کردم

نی٬نی٬غلطم٬کجا سرودم شعری

تو شعر سرودی و

                           من امضا کردم

حمید مصدق

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 تیر1390ساعت 12  توسط مونا  |